نبايد خوب بود

 

 

با سلام.

 دوستان ادامه این مطالب رو می تونین در سایت www.aghil.net مشاهده کنین.

ممنونم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٩/۳ - عقیل اکبرزاده

امروز صبح لامپ آبی سوخت.

امروز صبح لامپ آبی سوخت.

لامپ آبی شبهای تنهایی و نوستالژی اراک، در ساعت ۵ صبح، درست در ساعت ۵ صبح یا شاید نه، نیم ساعت پیش از ۵ صبح ...
اما سوخت.

تنها آنان می فهمند ...

                                                                                        ٢۴/٠٢/١٣٨٨

                                                                                                    رشت

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/٢/٢٩ - عقیل اکبرزاده

تلفن همراه ...

نزدیک ظهر بود و شلوغی جلوی بازارچه دیدنی بود. همه در حال خرید و فروش گوشی تلفن همراه یا امتحان آن بودند. ساعت ها بود که پسرک با خواهرش بساط کوچک باطری فروشی را آن جا پهن کرده و محو داد و ستد مردم بودند.دخترک گرسنه اش شد و از برادرش خواست چیزی برایش بخرد. پسر با  نا امیدی جیب های خالی اش را گشت. پولش کافی نبود، اما فکری به خاطرش رسید و چشمهایش برق زد. به سرعت، با حرکات انگشت، روی یکی از بسته های باطری، شماره ای خیالی را گرفت و آن را نزدیک گوشش برد، لطفا ۲ پرس چلو کباب به آدرس ...

دخترک نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و تا ساعتی گرسنگی را از یاد برد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٦/۱٠/٢۸ - عقیل اکبرزاده

اعتراض

 
دخترک هرچه التماس می کرد و پایین پیراهن پدر را می کشید تا برایش بستنی بخرد،فایده ای نداشت و با اعتراض او روبرو می شد.زمانی که پدر پول خریدهایش را به فروشنده می داد،درخواست کرد تا بقیه پولش را به او سیگار بدهد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٦/٩/٢۸ - عقیل اکبرزاده

...

این مطلب رو چند روز پیش جایی خوندم.
امروز،صاحب خانه اسباب اثاثیه ی ما رو ریخت بیرون.
ده روز پیش،مادر به خانه آمد،بغضش ترکید.حلقه ی ازدواجش را خیلی دوست داشت.
بیست روز پیش،خیلی هوس پلو مرغ کرده بودم.
سی روز پیش،دیگر کسی سراغی از ما نمی گیرد.
چهل روز پیش،عمو اینجا بود.چند دقیقه ای بیشتر ننشسته بود که موبایلش زنگ خورد،زود رفت.
پنجاه روز پیش،عمو و زن عمو اینجا بودن.عمو یک چیزی گذاشت زیر فرش،زن عمو اخم کرد.
شصت روز پیش،دلم برایش تنگ شده،جاش خیل خالیه...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٦/٩/۸ - عقیل اکبرزاده

آغاز سال نو

سلام دوستان.

اومدن سال ۱۳۸۶ خورشیدی رو به همه تون تبریک میگم.

برای من که خوب شروع نشد و نمی دونم که بعدش چی می شه اما امید وارم که واسه ی شما خوب دنبال بشه .خوش باشین و همیشه موفق.

عقیل اکبرزاده.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٦/۱/۱٦ - عقیل اکبرزاده

نبايد خوب بود

آدم که یه مدتی تنها باشه ، اونم تو یه شهر درب و داغونی مثل اراک ، فقط به بهانه دانشگاه رفتن و درس خوندن ، خیلی چیزا رو یاد می گیره . گرچه این چیزا می تونن تو زندگی آینده بدردش بخورن ، اما خوب این تجربه های ارزنده رو مسلما به قیمت از دست دادن خیلی چیزا بدست میاره .

این چیزایی که می نویسم اصلا دلیلش تنهایی و غربت نیست اینا حاصل بدی ها و ناملایماتی هستند که اینجا و توی این شهر برام پیش اومده . ممنونم که تحمل می کنید و می خونید و اگر دوست داشتین نظرتون رو برای می نویسین .

"زمان به من آموخت که دست دادن مانع رفاقت نیست ، بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن

ضمانت تنها شدن نیست."

انسانهایی به ظاهر خوب و مهربان اما باطنی فریب کار.

انسانهایی که به هر حال به تو خنجر خواهند زد چه از پشت،چه از جلو، به هر حال خواهند زد.

به قول برادرم که می گوید:
نیش عقرب نه از ره کین است    اقتضای طبیعتش این است

خوبی را با بدی جواب خواهند داد و بدی را جوابی نیست. پس آنکه در حق ایشان بدی کند موفق خواهد بود،چون جواب نخواهد گرفت وبی شک اوست که موفق است چون ایشان به سان چهار پایی هستند که شخص بد بر آنها سوار  خواهد شد.

اما به راستی سهم من چیست؟آیا پاداش خوبی این چنین است؟
من خوبی کردم و بدی دیدم در حق این جماعت گربه سان.

به راستی چرا این گونه اند؟با من چرا؟
امروز فراموش کار است و دیروز گواه، که من چه کردم و چه دیدم و چه کردند و چه کردند؟!

''موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست.موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند." 

                                                                    اراک       ۰۲:۱۵ بامداد     ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ 

عقیل اکبرزاده                

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - عقیل اکبرزاده