...

این مطلب رو چند روز پیش جایی خوندم.
امروز،صاحب خانه اسباب اثاثیه ی ما رو ریخت بیرون.
ده روز پیش،مادر به خانه آمد،بغضش ترکید.حلقه ی ازدواجش را خیلی دوست داشت.
بیست روز پیش،خیلی هوس پلو مرغ کرده بودم.
سی روز پیش،دیگر کسی سراغی از ما نمی گیرد.
چهل روز پیش،عمو اینجا بود.چند دقیقه ای بیشتر ننشسته بود که موبایلش زنگ خورد،زود رفت.
پنجاه روز پیش،عمو و زن عمو اینجا بودن.عمو یک چیزی گذاشت زیر فرش،زن عمو اخم کرد.
شصت روز پیش،دلم برایش تنگ شده،جاش خیل خالیه...
/ 0 نظر / 11 بازدید